برچسب: یک گلدان اردیبهشت

1

یک گلدان اردیبهشت_قسمت9, فصل1

یک گلدان اردیبهشت فصل اول_قسمت نهم بالا سرش ایستاده بودم تا لاکش خشک بشه . عصبی گفت : ای بابا ماهرو چرا مثل دکل برق بالا سرم وایسادی؟؟؟ الان می ریم دیگه -تینا فقط...

0

یک گلدان اردیبهشت_قسمت8, فصل1

یک گلدان اردیبهشت فصل اول_قسمت هشتم زیر دوش وقتی قطرات الماس گونه ی آب بر بروی گونه ام می لغزید نا خودآگاه اشک هایم را جاری کرد نمی دونم از حرص تینا بود یا...

0

یک گلدان اردیبهشت_قسمت7, فصل1

یک گلدان اردیبهشت فصل اول_قسمت هفتم طاها رو به دایی گفت : بابا من امشب کارم زیاده همین جا موندگارم اگه قصد رفتن دارید منتظر من نباشید مهدیار لیوان شیر موز مقابل دایی گرفت...

0

یک گلدان اردیبهشت_قسمت6, فصل1

یک گلدان اردیبهشت فصل اول_قسمت ششم سلام متعجبی دادم . زن دایی لب خندی زد و گفت : ماهرو فسقلی نمیذاری بیام تو؟ یکدفعه متوجه شدم کنار رفتم و گفتم : ببخشید یه لحظه...

0

یک گلدان اردیبهشت_قسمت5, فصل1

یک گلدان اردیبهشت فصل اول_قسمت پنجم اردلان خان شوهر خاله پریسا نشسته بود و اخماش توهم بود ، امیر علی گفت : بابایی یه پینوکیو برام میخری؟ با همون حالت نچسبی که داشت گفت...

0

یک گلدان اردیبهشت_قسمت4, فصل1

یک گلدان اردیبهشت فصل اول_قسمت چهارم ساعت نزدیک دوازده بود دایی سرکار رفته بود خاله خواب بود منم کنار تینا نشسته بودم و پیام هایی که می فرستاد می خوندم سقلمه ای به پهلوم...

0

یک گلدان اردیبهشت_قسمت3, فصل1

یک گلدان اردیبهشت فصل اول_قسمت سوم وقتی به قولی با سواد شدم مهدیسا ده سالش بود . یه روز که خونه ی مامان محبوب رفتم یه نا مه بهم داد گفت وقتی رفتم خونه...

0

یک گلدان اردیبهشت_قسمت2, فصل1

یک گلدان اردیبهشت فصل اول_قسمت دوم شلیل گاز زدنش مثل دایی بود خنده ام گرفته بود مثل خودش شلیل می خوردم آب چک چک چکیده شده از چونه اش را پاک کرد و گفت...

0

یک گلدان اردیبهشت_قسمت1, فصل1

یک گلدان اردیبهشت فصل اول_قسمت یکم از بدترین روز زندگیم پنج ماه گذشته روزهای خیلی بدی را سپری کردیم خاله پریسا روزی دوبار میاد اینجا وبا اون شکم بالا اومدش کلی گریه می کنه...

3

یک گلدان اردیبهشت

یک گلدان اردیبهشت سلام خدمت همه شما دوستان گرامی و مخاطبین عزیز از این به بعد دسته جدیدی به دسته های سایت اضافه میشه و بخشی به نام داستان داریم که اول با داستان...